نمیدونم ولی تقصیر خودم بود زمانی که به نیازش توجه نکردم زمانی ه ازم خواست که نماز بخونم زمانی که فهمید که میخوام نماز بخونم خدایا خیلی خوشحال شد اونقدر که باورم نمیشد ولی من به قول خودش بدقولی کردم ولی اینکه با دخترا راحتم رو وقتی فکرشو میکنم میبینم شاید یک شک بی دلیل بود ولی به هرحال اونم دوست داشت به مرد ایندش اعتماد داشته باشه و شاید همین باعث میشد بی اعتمادی میشد
دیشب بهش پیام دادم که نمیتونم فراموشت کنم در جواب گفت که همونجوری ه فازی رو فراموش کردی من فراموش میکنی منم نوشتم بی انصاف جریان اون با تو فرق داره اون منو در نکرد پیشم نبود اما تو بودی خلاصه تا اخر شب که بهم گفت Histoty یاهو چتمون رو پاک کن بخدا دیگه زدم زیر گریه گفتم یعنی اون فکر میکنه من از این موضوع سو استفاده میکنم نمیدونم گفت نه فقط دلم نمیخاد
خلاصه امروزم تربیت بدنی داریم ولی نرفتم چون دارم درس میخونم دانشگامونم خوبه همکلاسای خوبی هم داریم به غیر یکی از دخترا اونم بخداطر تیپ جلفش که من اصلا چشم دیدنش رو ندارم اخخخخخ بدم میاد ولی خدائی خیلی فرقه بین زندگی اونی که پولداره و مائی که بی پولیم اون اصلا به زدگی یه دید دیگه داره اون درس میخونه حالا قبول شد شد نشدم نشد ولی ما نه باید اونقدر بخونیم که همه نمره ها بالا بشه و همشم فکر ارشدیم ولی اونا نه با ماشین میان با ماشینم میرن این روزها از نظر مالی افتادم تا سربالائی خیلی بهم داره ست میگذره ولی نامید نشدما چون سایتو دارم چون توانائی های خودم هست گاهی خداروشکر میکنم که حداقل اگر بابام پولدار نیست خیلی چیزای خوب دارم مثلا یه خانواده خوب که مطئنم اگر داشتن بهم میدادن اینو مزئنم و الانم که ندارم میدونم که یه کم شرمنده هستن چون میدونن منم خیلی نیاز های دارم ولی خب من بشون سخت نیمیگیرم چون به اندازه کافی در حدم خوبی کردن و از این به بعدش به خودم بستگی داره به خودم که راهو ادامه بدم
تو دانشگاه تقریبا باهمه اساتیدم خوب هستم و تو نگاه اونا یه پسر شیطون و درس خون جلوه دادم تازه یککی از استادام یعنی درس مطالعات و تحقیق اومد گلایه کرد که من زبانم خوب نیست و اینجوریا گفتم استاد کاری ه نداره میتونید تقویتش کنید گفت یعنی میشه گفتم اره چرا نشه گفت شما میتونی گفتم اره گفت بعد کلاس وایسا باهم صحبت کنیم بعد کلاس درباره ازمونی که باید میداد و کلی گلایه از زبان منم بهش قول دادم برای منابع رو بیارم و خلاصه همش میگفت باید هزینه ازم بگیرینا خب تو دلم میگم خب اگر هرکی به جای من بود تیغت میزد ولی وایسا شما اد بگیر بعدا ازت میگیرم همینجوری ساده ای که با این همه صداقتت و سادگیت هنوز عضو هیئت علمی نشده تو دلم بش گفتما ما ولی خب همشهریمه
برم درس بخونم بای
بانو ازت دلگیرم خیلی...